الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)
146
التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)
گفتند : « عمار ، فرزند ياسر ؟ » فرمود : « او فردى بود كه خداوند ، ايمان را با گوشت و خون و استخوان و مو و پوستش درآميخت . لحظهاى از حق جدا نگرديد و حق به هر سو بود ، عمار به همان طرف مىچرخيد . آتش را نسزد كه بر بخشى از بدن او رسد . » گفتند : « اى امير مؤمنان ، دربارهء خودت بگو . » فرمود : « آرام باشيد . خداوند از خودستايى نهى كرده است . » در اين هنگام ، يكى از حاضران گفت : « خداوند مىفرمايد : نعمتهاى پروردگارت را بازگو . « 1 » فرمود : « پس من گوشهاى از نعمت پروردگارم را براى شما مىگويم . هر گاه پرسيدم ، پاسخ مىگرفتم و هر گاه سكوت مىكردم ، آغاز [ به سخن ] مىشدم . بدين جهت ، درونم سرشار از دانشى فراوان است . . . » « 2 » آيا اگر فردى چون اين اصحاب بزرگ ، سخنى عالمانه از روى فهم عميق دين و فهم قرآن بگويد ، كسى در پذيرش سخن شيرين و گواراى او يا مسرت از گوش فرادادن به نغمههاى وزين آن ، درنگى خواهد كرد ؟ [ م / 93 ] امام امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « شما را نسبت به اصحاب پيامبرتان سفارش مىكنم . . . آنان كه پس از او ، بدعتى نگذاشتند ؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد آنان سفارش كرد . » « 3 » [ م / 94 ] امام رضا عليه السلام از پدرش امام كاظم عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام روايت كرده است : « آل محمد اتفاق دارند كه . . . دربارهء صحابهء پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بهترين سخن را
--> ( 1 ) . ضحى ( 93 ) 11 . ( 2 ) . كنز العمّال ، ج 13 ، ص 159 - 161 . ابو جعفر صدوق در امالى ( ص 324 و ا 325 ) روايتى نزديك به آن را آورده است . نيز بحار الانوار ، ج 22 ، ص 318 و 319 . ( 3 ) . امالى شيخ ، ص 523 ؛ بحار الانوار ، ج 22 ، ص 305 و 306 .